تبليغاتX
سارا

سارا

خوشی های کوچک خوشبختی های بزرگ می اورد

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیک(سام عیلیک!)

یک مدت طویییییییییییل من از هر اثری تو سیما خوشم می اومد بعد ـ یه مدت یه قل هالیوودی یا بالیوودی پیدا میکرد و چقدر باحال تر و ظریف تر و دقیق تر و...

من میگم این اجنبیون خجالت نمیکشن؟؟؟واقعا زشته!هر اثری که نویسندگان و طراحان این مرز و بوم واسش کلی فسفر میسوزونن کلی عرق جبین میریزن رو میگیرن میدزدن ۴ تا ایده ی خوشگل  هم بهش اضافه میکنن میدن به خورد ملتشون و جهانیان!!!!

قباحت داره آقا!!!

ولی عجب مارمولکایی هستن!تاریخ ساخت اثرشون هم همش یه مدلی تنظیم میکنن که از اونی که تو ایران ـ قدیمی تر باشه!خیلی موزمارن نامردا!

الان من از دوتا ازین تبلیغا بد خوشم میاد .یعنی اصلا این دوتا تبلیغ پخش میشن من فنام از ذوق.میترسم بگم کدومان بعد دو روز دیگه قل اجنبیش رخ بنمایونه!

یکیش حساب ۷۷ مهر گستره که اولش میگه جنوب ایران...یه آهنگ زمینه ی فوق العاده هم داره.یعنی اینو میذارن سارا به باد میره .کلا تو آسمونام.یکی دیگه هم تبلیغات دلپذیره که همش با یه صدای بورررتت میرن تو هم!خیلی باحاله

حالا چند بار این دوتا رو پشت هم پخش کردن من ترکیدم رسما" از ذوق.

آقایون و خانومای نویسنده و طراح خارجی.زشته واقعا!دست بردارید از تقلید !اون دوگوله رو خدا به همه داده.آکبند بذارینش نمیره رو  قیمتش.استفاده کنین و بوزینه وار تقلید نکنین!

..........

میلاد حضرت فاطمه(س) و روز زن و مادر مبارک.

درپی کل کلی که با سید دوماد خان در مورد خانمها و آقایون داشتیم ایشون یک مسیجی برای بنده   سند فرمودن که از بدیهیات دو عالم بود.گفتم بنویسم که اونایی که نمیدونن هم بدونن.از قول جناب سید دوماد:

اصلا ما مردا تف شما زن ها آبشار نیاگارا

ما بدبخت حقیر شما کوروش کبیر

ما واشر شما ارباب حلقه ها

ما طرح مسکن مهر شما برج العرب

ما مینیمم نسبی شما ماکسیمم مطلق

ما کویر لوت شما جنگل بلوط

ما ۲۰:۳۰ شما بی بی سی

اصلا ما قیژقیژ دیال آپ شما امواج وایر لس...

 

میدونم نوع نسبت ها از بدیهیات بود و کلمه ی "اصلا " کاملا بیخود ـ محض و کاربردی بود

....

فردا ۸ صبح کنکور دارم.من نمیدونم اینا خودشون خواب ندارن!۸ صبح زلزله هم بیاد من بیدار نمیشم حالا برم کنکور بدم!!!این روا ست؟؟واقعا روا ست؟؟؟نامردا!بدبختی کنکور سراسریمم ۸ صبح بود!ای خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداااااااااااااااااااااااااااااا ۸ صبح خروس تازه داره رختخوابشو مرتب میکنه!من چه جوری فردا ۷:۳۰ تو جلسه باشم!!!دعا کنین قبول شم.بعئ میرم تو این دمو دستگاه سازمان سنجش همه ی امتحانا رو میکنم ۱۰  ۱۱ صبح خوبه؟

نه اصلا میرم ساعت ایران و تغییر میدم از ۹ صبح شروع شه

پس دعا کنین دیگه

دم عالی متعالی

 

 

 

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 22:48 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام

واقعا شمال جای تکیه

دم خدا گرم بابت همهءآفریده هاش خصوصا شمال و صد البته شمالیا و هزار البته مازندرانیا و بی نهایت مرتبه چالوسیای محشر.

شده تا به حال نسبت به یه مساله ای رغبت چندانی نداشته باشی و با دید خوبی بهش نگاه نکنی ...بعد با یه جمله یا یه چیز کوچولو علی الخصوص از طرف خودت،کلا کن فیکون شه و توپ بگذره؟

برای من خیلی اتفاق می افته.احساس میکنم جوگیری و تلقین پذیری خونم خفن بالاست*.امروز قرار بود نهار بریم بیرون.ازونجا که خفن خوابالو ام

با اینکه آماده شده بودم هی میگفتم:سارا بیخیال برو بخواب..هی میگفتم نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نخواب!!!!!!

نهایتا مثل کارتونا که همیشه نیرو خوبه به بده غلبه میکنه نخوابیدن منم به خوابیدنم زبون درازی کرد و نخوابیدم اما باز حس رفتن نداشتم همچنین که هم سن و  سال هم نداشتم تو جمع.

وقتی داشتم بند کتونیمو میبستم خندیدمو گفتم :سارا امروز حسابی خوش میگذره. و یهو یه شادابی وحشتناکی تو خونم شروع کرد به قیلی ویلی و الحق که خوش گذشت خفن ناک.

*با آبجی و دامادخان و خانواده ی محترم داداش داماد خان رفته بودم پیک نیک(حدودا دو سه هفته پیش.من کلا عروسک موبایل اعضای خانواده ام.شدیدا آویزون)سرمای وحشتناکی خورده بودم که به زور راه میرفتم.از صبح تا غروبم همه در حال بازی و فعالیت  بودن اما من فقط نشسته بودم چون اصلا جون ِ فعالیت نداشتم.آبجی وهمسر برادر داماد خان بدمینتون بازی میکردن  و منم درحال نگاه کردن شدیدا تو ذهنم حس گرفته بودمو خودمو در حال بازی تصور میکردم.از پیک نیک که برگشتیم تقریبا تا 3 روز کتف و شونه هام گرفته بودن!

 

پ ن:با یکی از افرادی که تو لیست لاولی های قلبمن و حسابی دوسشون دارم حرف میزدم .این بنده خدا ساکن رشت ِ.بهم میگفت:دلم خیلی برات تنگ شده ساراجون.کاش هرترم هی درساتو می افتادی ،دوره ی لیسانستو 9  10 ساله تموم میکردی....

 

فقط میخواستم بگم:من دیوونه ی ابراز محبتتم.

پ ن :دنیارو هرجور ببینی همونجور پیش میره

پ ن :خوشیهای کوچولو موچولو یعنی اپسیلونی ،خوشبختیای خیلی بزرگ میاره.

پ ن:خدایا شکرت.

التماس دعا خفن.شنبه کنکور دانشگاه خیلی آزاد اسلامی دارم.اینقدر دست پایین گرفتمش که حتی یه کلمه تو بگو یه کلمه نخوندم.حالا دوروز ِ میگم قبول نشم چی!!!خیلی ضایعستا.دعا بفرمایید 3 نشم که خدا در این دنیا و آن دنیا 3 نفرمایدتان.
نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 21:5 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم الهم عجل لولیک الفرج سلام سال نو مبارک اول سال میگفتم:مثل اینکه امسال بابانوئل همه ء سال نو ها رو کنترات گرفته!چند روز مونده بود به عید برف باحالی اومد اینجا،فازستانی بود برا خودش.فقط حیف که آدم برفی درست نکردم،اما خیالی نیست..برفو عشقه.واقعا دم خدا بابت این حال اساسی که به من داد گرم کتابای مونده ی زیادی برای خوندن داشتم که وقت نمیکردم بخونمشون.تا اینکه توفیق اجباری شد...و باز هم خدارو شکر.میرم فیزیوتراپی.هربار یک ساعتو ربع (یا نیم)وقتمو میگیره...و دوتا کتابمو خوندم .فیزیوتراپمم کلی با این مساله حال کردو یکی از کتابارو بهش دادم بخونه.و حالا دومین کتابو بهش دادم.نمیدونم چرا یه قفسه کتاب کوچولو میذارن اونجا تا هرکی میاد اگه خواست یکی برداره بخونه و نمیدوم چرا همچین پیشنهادی هم بهشون ندادم!! پ ن:خوشحال و شادو خندانم هی قدر دنیارو میدانم هی... پ ن2:کنکورم در نوع خودش داغون بود! حس خوبی نسبت به سال 91 دارم.انشاالله واسه همه برکت بارون بشه علی الخصوص تولید ملی. ... تمام سپاسم از آن کسیست که به من نیازی ندارد،اما فراموشم نمیکند.... تو 3 ماه وب ننوشتنم،بچه هایی بودن که با وجود سر نزدنم به وبلاگاشون و نبودن حرف تازه ای از طرف من،کماکان به یادم بودن.سپاسگزارشونم و بدونن که به یادشونم. التماس دعا خفن دارم میرم سفر، و سفر باید کرد...خدایا شکرت
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 22:36 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

سلام علیکم

 

دیشب گفتگوی ویژه ی خبری رو میدیدم و کلی به مرزداران جمهوری اسلامی ای ولله میگفتم.اما یک نکته ای که تو گفتگوی سردار سلامی خیلی منو مجذوب کرد آرامش بیان و شیوه ی انتخاب کلمات ایشون بود.نمیدونم کسی دید یا نه.اما انتخاب و چینش کلمات و جملاتشون عالی بود.

به نظر من سیمای جمهوری اسلامی لطف کنن در شبکه ها رو تخته کنن بهتره  البته جز شبکه 4 شبکه خبر هم مفیده.چند روز پیش یک فیلمی داشت پخش میکرد به اسم فکر کنم همکلاسی آسمانی(یه چیز تو همین مایه ها)راجع به یه شهیدی بود به اسم حسین.یعنی در نوع خودش افتضاح بود.دشمن 4 تا ازین فیلم های به ظاهر ارزشی ایران رو تو رسانه هاش پخش کنه کلا فاتحه ی ارزش های ایرانی اسلامی تو جهان خوندست.چه اصراری وجود داره که بخوان تمام مفاهیم رو تو یک ساعتو نیم نشون بدن؟که تنها نتیجش یک کار بسیار بسیار ضعیف و برخلاف  خواست سازنده کاملا ضد ارزش میشه!کاش به جای هزینه های هنگفت برای ساخت همچین فیلمهای پوچی ،یک کلیپ میساختند اما ماندگار ،طوریکه مردم با رغبت تمام برای هم بلوتوثش کنن و بخوان نگهش دارن....

 

از شبکه ی نمایش بابت پخش فیلمهای جذابی مثل گودزیلا که واقعا میخکوب کنندست و باعث میشه آدم اصلا به طرف کانال های دیگه نره متشکریم و باز باید بگم عمو ضرغامی خسته نباشی

البته جاداره جدا" بابت بعضی برنامه های ایام تاسوعا و عاشورا یه خسته نباشید بهشون بگیم.از همین جا بنده به نوبه ی خودم:خسته نباشید.

 

سیدمحمد امین ید طولایی در ترور شخصیتی من(داداجون)داره.امشب پدر محترمش برام تعریف کرد که :ما برای محمد امین نقاشی کشیدیم تصویر یه خانم چادری

بهش گفتیم این کیه:

گفت :عش من(عشق من)

ازش میپرسن عشقت کیه؟میگه :داداجون

...........

من در پوست خودم جا نمیشم.بس باد کردم چسبیدم به سقف!

 

 

 

التماس دعا خفن شدید

فقط یک بخش از یکی از منابع کنکورمو خوندم.دعا بفرمایید بخونم و قبول شم.تا بهمن وقتی نیست!

 

 

پ ن:دوستان عزیزم

من زنده ام به شایعه ها اعتماد نکن         در شهر کشته اند کسی را شبیه من

نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 21:53 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

 

هرچند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

 

 

میلاد امام رضا ع مبارک.نمینویسم با تاخیر،چون اگه ما به خاطر توولد امام هامون هر روز هم به هم تبریک بگیم کمه.

امسال برای اولین بار تولد اما رضا رو از کنار حرم مطهرشون،تبریک گفتم.

هوا بس ناجوانمردانه سرد بود اما جوانمردی ِ آقا،همه رو گرم ِ گرم کرده بود.

التماس دعا

پ ن: هر روز که از خیابونای شهرمون رد میشم کلی پارچه و بنر میبینم که فلانی عزیز انتصاب به جا و شایسته ی شما را که نشان لیاقت و توانمندی شماست تبریک گفته و...

این فلانی ها هر روز تکرار میشن

اما نمیدونم چرا این همه انتصابات ِ به جا و شایسته که نشان لیاقت و توانمندی و ... اون اشخاص ِ،هیچ تغییری تو اوضاع و شرایط شهر من بوجود نمیاره!

 

نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 22:31 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

 

جمیعا سلام علیکم

این پست طولانی ِ و شاید خارج از حوصله ی مخاطب.

 

 

-دوروز پیش:مراسم تشییع شهداست...اگه سالها هم بگذره بعیید میدونم بتونم ذره ای از عظمت وجودشونو درک کنم.یک بعد نیست و رسیدن به همه ی اون ابعاد دل ِ بزرگی میخواد

-دیروز صبح : بیدار شدم.با سحر قرار دارم.ساعت 10ایستگاه مترو 15خرداد.مترو یه نمه تاخیر داشت.مخصوصا خط دومی که سوار شدم.از مترو که پیاده شدم تند راه افتادم سمت خروج.فرصت نشد تومسیرعکسایی که از صحنه های دفاع مقدس زدن  رو درست نگاه کنم.سحر روبروی گیت کنار کیوسک تلفن وایستاده بود.هردو چند دقیقه ای تاخیر داشتیم...و  از دیدن هم خیلی خوشحال بودیم.

-توبازار بودیم.مثل همیشه شلوغ!سحر دست راستمو که باهاش چادرمو زیر چونم نگه داشته بودم گرفته بود.آرنج م رو!

یهو متوجه شدیم یه دستی دستامونو گرفت.برای جداکردنمون از همو رد شدنش.یه مرد جوون!

ایندرسریع بود که فرصت واکنش نداشتیم.تو جمعیت گم شد.

سحر تو جواب  قاطی کردن من میگفت :سارا تو که دستت زیر چادرت بود !من چیکار کنم که دستمو کامل دست زد!؟...

-تو یه مغازه بودیم.بازار مریم.یه دختری تو اتاق پرو بود و منم داشتم شلوارا رو میدیدم.اومد بیرون.از شلوارای رنگی  کتان خیلی خوشم میاد.اتفاقا یه صورتی ِ جذبشو پوشیده بود.با یه مانتوی یه وجب (یا بیشتر)بالای زانو.

فروشنده# بهش گفت خوبه؟

دختر* صورتیه!

#قشنگه که

*بابا گشت ارشاد میگیره.تا حالا نگرفتنتون.دوروز پیش یه دختره جلوم بود مانتوش اندازه ء من بود از پشت ریختن سرش.

#مانتو چه ربطی به شلوار داره؟پس چرا به ما گیر نمیدن؟میان بازدید.به این شلوارا ایراد نمیگیرن.

*خب شما میگید مشتری تو مهمونی میپوشه!

#نه !مانتو کوتاه داشته باشیم گیر میدن.به شلوارا چیزی نمیگن...

....

دختر شلوارو خرید.

-نزدیک اذون شد.رفتیم مسجد.سهم این جمعیت چند هزار نفره از نماز 3  4  تا صف جماعت و 20  30 نفر فرادا بود

-بازار رضا.یه مغازه ی فسقلی.یه پسری محو خانمیه که باهاش حرف میزنه.پسر خیره به خانم.وخانم چشمهاو جهت صورتش کمی زاویه دار نسبت به اون .خانم حسابی به صورت و موهاش رسیده.

سحر چندبار میپرسه آقا این شلوار چنده؟ یه نفر دیگه هم همین سوالو تکرار میکنه.

کسی جواب نمیده..فاصلش به پسر شاید یه متره.بالاخره خانم نمیپسنده و میره بیرون(با کمی عشوه).سحر میپرسه این چنده؟ فروشنده انگار یهو متوجه صداها شده...جواب میده.

-یه مغازهء فسقلی دیگه.سحر میخواد بره پرو1 خانم جوون و 2تا دختر  با مغازه دار تو مغازه هستن.با من کاملا پر میشیم.فروشنده با یکی از دخترها بیشتر حرف میزنه.از حرفاشون میفهمم که انگار قبلا دختر یه آمارایی از خودش داده.کم کم نوع حرف زدنشون به جاهایی میرسه که نمیتونم تحمل کنم.میام بیرون(حرف بدی نمیزدن.یه جور آمار دادن بود.نوع حرف زدنشون حالمو بد میکرد.)

سحر هم بعد از پرو اومد.حدود یه ساعت بعد که از جلوی اون مغازه رد شدیم.اون 3تا خانم هنوز درحال انتخاب بودن!

-یه مغازه ء دیگه.دوتا خانم تو مغازه هستن.پشت به من.در حال خندیدن و حرف زدن با فروشنده که یه پسر جوون ِ.میرم تو و قیمت شلواری که آویزون شده رو میپرسم.پسر نگاهم میکنه و قیمت رو میگه.دستمو میبرم ببینم جنسش چه جوریه.پسر یه نگاه بهم میندازه.رو به دوتا خانم میگه:یه زن چادری اومده بود مغازم.یه زن چادری.منم مشتری داشتم.دوتا داف بودن.(خانم جوان گویا خوشش میادو با صدا آروم میزنه).(میفهمم منظورِ پسر به من ِ)میام به سمت بیرون مغازه. پسر ادامه میده زن چادری ِ بهم کارت داد .بهش گفتم رمزت یا زهراست؟ (میخندن)-حرفش ادامه داشت- کاملا از مغازه اومده بودم بیرون..

-رفتیم تو یه مغازه  ی دیگه.یه دخترو پسر جوون بودن.پسر صاحب مغازه و دختر دوستش.(از حرفاشون فهمیدم)سحر تو اتاق پرو ِ.دختر و پسر خیلی حرف میزنن.نهایتا به اینجا میرسن که پسر به دختر میگه میخوای چندتا از شلوارا رو بپوش خواستی بردار.دختر(با کمی عشوه):که تو هم بیای نظر بدی؟؟

پسر(جدی و بی تفارت):نه خودت ببین.

دختر میره تو اتاق پرو.شلوارو میپوشه.در اتاق پرو رو باز میکنه و میگه خیلی تنگه.پسرباز بیتفاوت میگه بیرون آیینه دارم خواستی بیا ببین(نور اتاق پرو هاش کمه.به سحر هم گفته بود.)سحر اومده بیرون و در حال تصمیم گیریه.دختر هی میگه تنگه و از پسر میخواد نگاهش کنه.پسر سرشو بر میگردونه.دختر مانتوی کوتاهشو تا بالای فاق میکشه بالا تا پسر ببینه.

پسر میگه بیا اون یکی رو بردار امتحان کن.دختر:کفش پام نیست.

پسر:بیا تمیزه.

دختر کفششو چپرچلاق پاش میکنه ،میزنه تو سر پسر و میگه مامانم رام نمیده.میاد یه شلوار انتخاب میکنه و میره تو اتاق پرو.درحال رفتن تو اتاق پرو یکم با یقه ی تیشرت پسر ور میره.سحر در حال چونه زدنه.

دختر شلوارو میپوشه و از پسر میخواد ببیندش.در اتاق پرو رو باز میکنه(.من و سحر هم در حال برداشتن خرید ِ سحر و رفتنیم.)که پسر ببیندش.تو تیر رس دید منه.میبینم که دختر مانتوشو حدودا دو بند انگشت بالاتر از نافش میاره بالا.این شلوار هم تو تنگی دست کمی از قبلی نداره.

پسر داره نگاه میکنه.

 

میایم بیرون...

 

میریم سمت ِ مترو.دوتا خانم رو میبینم با چادر ملی.به یه ستون بازار تکیه دادنو یه مردم نگاه میکنن.خیلی ریزه میزه و کمی هم متاسفانه شلخته.یه مارک هایی هم به مقنعشون وصل ِ.نزدیک میشم!

پس گشت ارشاد که میگن اینها هستن!بالاخره مفتخر به زیارت شدم.

...

با سحر خداحافظی میکنم.

....

حالا یه بار دیگه خوب به عکسای دفاع مقدس نگاه میکنم.

...........

+تو ای خواهرم زینب باش،که حسین ها در خون خود غلتیدند.( سید شهیدان اهل قلم.شهید آوینی)

+ زکات زیبایی پاک دامنیست.  امام علی (ع)

+دین من و دنیای من    سربند یا زهرای(س) من

+التماس دعا خفن

+امروز سامی جون س م س (همون پیامک) داد که پست قبلیت خیلی ضایع بود.کاش تو وبلاگت نمیذاشتی.....

 

پس لطفا دیگه کسی پست قبلی رونخونه.

نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1390ساعت 23:34 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام

یه س م س اومد برام

یعنی سلول سلول ِ بدنم،دونه دونه کروموزوم هامو ژن هام باهاش همذات پنداری دارن

 

"دلم غاری میخواهد

و خوابی سیصد ساله

و یارانی جوانمرد"

...

همین

 

+داشتم فکر میکردم به پسرخالم س م س بدم بگم حالا تیمتون همینجوری رو شانس بوده برده و زیاد ذوق نکن و ..  یهو دستمو بریدم


+التماس دعازیاد

+یادم رفت

نوشته شده در شنبه 26 شهریور1390ساعت 0:15 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام


یهو همه ساکت شدن،منم برای اینکه حرف بزنن گفتم:

همه در حال حرف زدن بودن ناگهان خری سکوت کرد...


+من خیلی بی ادبم؟


_ اصلش:همه در سکوت بودن ناگهان خری گفت:...

.............

بعدا نوشت:

امشب نیمی از من فلفل سوز شد.زبونم که داشت آتیش میگرفت.دور لبم به اندازه ی نیم سانت متورم و قرمز شده بود..بینیم به شدت میسوخت...و چشمهام....حرارت میبارید ازشون و نمیتونستم بازشون کنم...خیلی اشک ریختم...

و بعد از اون دستهام

لای انگشتام قرمز شده بودن

و کف دستم هنوز بعد از 4 ساعت شدیدا میسوزه

اما عادت کردم 

مثل اینه که یه کیسه گزنه بریزن جلوت

بگن با دست بدون محافظ بگیر مچالشون کن...


خون دل ها خورده ایم...


همه ی اینا به خاطر یه فلفل دوسانتی بود مال بوته های حیاط خودمون.

به مامانم میگم از فلفل خودی اینجوری خوردیم وای به حال فلفل غریبه ها!


اقتصادی نوشت:حاضر به انعقاد قرار داد با تمام مراکز سازنده ی بمب های شیمیایی هستم جز رژیم منحوس اشغالگر قدس(تحریمو حال کردی؟)


اون وقتی که داشتم شدیدا از سوزش به خودم میپیجیدم نمیدونم چرا رذالت های اخلاقی این دو دههء عمرم هی جلو چشمم قطار میشدنو من خندم میگرفت!


هی با خودم  میگشتم ببینم میخوام حال کیو بگیرم،بعدا برم تو صورتش یه بند انگشت از فلفلامون بپاشم..


خدایا منو به خاطر همه ی گناهای کرده و نکرده ام ببخش


نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 21:37 توسط سارا| |

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیک

احوالات؟

دیروز داشتم فکر میکردم

اگه ریاضی خونده بودم میرفتم معماری

اگه انسانی خونده بودم میرفتم علوم اجتماعی

الانم  زیست شناسم


حالا تو پیدا کن سبزی فروش محله رو؟؟؟

...


امروز رفته بودیم جنگل نوشهر(یه جایی هست بهش میگن چشمه گردو)

عصر گفتیم تو راه برگشت یه سر بریم دریا

رفتیم دریای نوشهر(دهنو-حسینی)


جمهوری اسلامی نبود....

...............................

پ ن :شدیدا از درس زده شدم،امروز تو یه عمل انتحاری و با نصایح فراوان ددی مامی و سامی و داماد خان تصمیم گرفتم برا ارشد بخونم...

حالا ببینم فردا بازم جوگیر هستم یا نه؟


التماس دعا خفن


راستی یه سوال از عمو ضرغامی عزیز(ضمن عرض فوج فوج و فرقون قرقون ارادت و گل افشانی و رقص نور و پارچه نوشته و تقدیر و تشکر از شما و  ...)

3 که زیاده دوتا هم پیشکش یدونه فقط یدونه  از پیام ها و و فواید سریال فوق زرد ستایش رو به بنده بگید...

بیش ازین زیاده عرضی نیست





نوشته شده در شنبه 12 شهریور1390ساعت 0:18 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام

عید مبارک

بعضی وقتا آدم معنی یه سری چیزهارو میفهمه که احساس میکنه فقط باید بگه ای وای...ای وای... از روی حسرت

دلم برای ماه رمضان خیلی تنگ میشه

*سلام بر تو که چون آمدی ،بر دل ما آرامش آوردی و شادمان کردی و چون سپری شدی مارا در وحشت تنهایی گذاشتی و درد فراق افزودی...*

این حس خیلیهاست

میشد اینجوری فکر کرد که مردادو شهریوری بود که گذشت...اما نه نمیشه... فقط میشه با بغض گفت رمضان بود که گذشت...

یاد روزایی می افتم که دلم بدجور هوای ماه رمضونو میکردو میگفتم خدایا کی میاد؟

*سلام بر تو که پیش از آمدنت در آرزوی تو بودیم ،و پیش از رفتنت،به اندوه جدایی دچار شدیم*

*پوزش مارا بپذیر که که در این ماه در ادای حق تو کوتاهی کردیم و عمر مارا به ماه رمضان آینده برسان و چون مارا به آن رسانیدی کمک کن به عبادتی نایل شویم که تو را سزاست و طاعتی را برپا داریم که درخور این ماه است و مارا پیوسته به کارهای نیکی موفق ساز که حق تو را در این دوماه ،این رمضان و رمضان دیگر،از ماه های عمرمان،تدارک نماید*

......

از بس تو فیلمها شیطان رو به صورت بچه مثبت و مذهبی دیدم دارم به خودم شک میکنم!!!

......

امروز داشتیم به محمد امین نهار میدادیم

به مامانم میگفت بخوره

من گفتم مامان جون روزست نمیخوره

محمد امین هم شروع کرد ظرف غذاشو هی با دستش پس زدن که من اوزه ام(روزه ام)نمیخورم...حالا هی این جمله رو میگفت هی نونی که دستش بودو گاز میزد(گاز خیلی کوچولو) هی با دستش ظرف غذاشو پس میزد...

سید محمد امین دوسال و دوماهو دو روزه تشریف داره

.....

یکی از چیزای که من خیلی دوسش دارم مراسم های شبای قدر هستش

چون همه به خاطر دلشونو و رابطشون با خدا اومدن و اینجا هیچکی نمیتونه اینو به بچه شیعه ببنده که علت رفتنش غیر خداست(مثل ایام محرم که میگن این جوونا واسه هرکاری میرن جز امام حسین(ع)-گرچه خودم با دسته روی و تماشاش زیاد موافق نیستم اما این سیاه نمایی رو هم قبول ندارم_)

شبای قدر به ملت مسلمون و خصوصا شیعه امیدواری میده

خدایا به خاطر حس این امیدواری متشکرم.

* فرازهایی از نیایش امام سجاد برای بدرود ماه رمضان در صحیفه ی سجادیه


التماس دعا خفن

...............................

بعدا نوشت: الان روز دوم ماه شواله.ساعت 1:30 شب.داشتم یه سری نظرات وبلاگمو حذف میکردم.چندباری نفسم یهویی شدیدا گرفت...یعنی دمم جواب نمیداد و انگار ششهام باز نمیشدن.مجبور بودم چندتا نفس عمیق بکشم تا اکسیژنم تامین شه.

این تجربه جدید بود.یه لحظست...به راحتی همین دمو بازدم...ممکنه دم بعدی که جواب نداد نفسای عمیق هم جواب ندن و این بشه پایان یک انسان...

از همگی میخوام حلال کنید

اگه حلال نمیکنید بگید ....


نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1390ساعت 2:19 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام

........

این ماجرا رو همه شنیدن که حضرت زهرا (س)جلوی یه آقای نابینا حفظ حجاب کردن و وقتی ازشون پرسیدن چرا؟جواب دادن اون نمیبینه من که میبینم...

بعضی چیزا رو فقط بعضی ها میفهمن

خدارو شکر که از جنس لطیفم....

.......

این رمضان  رمضانی بود..

......

بعد از 26 روز چند ساعتیه که اومدم خونه

....

بالاخره تکلیف مارو روشن کنن.من الان برم تو کما میرم تو حالتی شبیه برزخو نتیجه ی اعمالمو میبینم یا یه دوست بیکار  از جنس مخالف میپره جلو راهم تا تنها نباشیمو تو زندگی ملت سرک بکشیم؟

..

دوستان همگی التماس دعا

بعدا نوشت: بنا به دلایلی باید زبان خوندن رو شروع کنم.کسی راهی بلده که زود به نتیجه برسم؟

نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 23:18 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام

طرح امنیت اجتماعی ...اخلاقی...(دقیقا نمیدونم اسمش چیه!)

در هر حال زیاد ازین طرح لذت نمیبردم،ولی برام جالب بود بعضا تو شرایطی(زیاد) قرار میگرفتم که افرادی با تیپ های نه چندان موجه خیلی ازین طرح استقبال میکردن و این یعنی هراس مردم از به هم خوردن امنیت اخلاقی اولین نهاد اجتماعی موثر در زندگی یعنی خانواده.

این حرفهارو غالبا از دختران جوونی که مدت زیادی از دورهء تاهلشون نمیگذشت و یا در شرف ازدواج بودن و بعضی هم مجرد ...میشنیدمو در نهایت این پارادوکس منو درگیر خودش میکرد که چطور کسی که از اومدن افراد با پوشش  فوق ناجور تو جامعه اذیت میشه ،روی خودش کار نمیکنه تا خودش هم حتی به اندازهء سر سوزنی امنیت اخلاقی جامعه رو به سهم خودش دچار اختلال نکنه!!!

.............................

بعد از نزدیک 4 سال کنار گذاشتن ورزش دائم دوباره دارم می افتم رو دور... و اما بخش تراژدی ماجرا جاییه که بچه های هم گروهیم اکثریت تا زانو یا کمی بیشتر ازاین حد هستن!!!تازه چند جلسه پیش یکی از همین فسقلی ها کمربندش عوض  شد!!!من کماکان سفید تشریف دارم.

............................

تا الان که تابستون خوبس بود خدارو شکر.تیرماه کلاماه دوست داشتنی من بود و امسال که با شعبان متقارن شد پر بود از تبریک و شادی.

7تیر:2سا پیش تو این روز محمد امین عزیزم به دنیا اومد،ممنون که اومدی....

بعدش میلاد امام حسین(ع)

میلاد حضرت ابوالفضل (ع)

میلاد امام سجاد(ع)

 

22 تیر میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان(اهم اهم)

23 تیر تولد خودم

24 تیر تولد آقا(جونم فدای ایشون)

26 تیر میلاد حضرت قائم(عج) که چه شادی ای زیباتر از این...

..........................

تولد نوشت:

و خدا روح خود رو در جسم من دمید و سپس فرمود:فتبارک الله احسن الخالقین... و من شدم اشرف مخلوقات...

و به این ترتیب و به فضل پروردگار من مقام خلیفة الله رو پیدا کردم  تا زندگی کنم ....

و خدا به من گفت :ان اکرمکم عند الله اتقاکم...

و 22 ساله که من به دنبال صراط مستقیمم تا به متقی بودن برسم ...

و من چقدر کم کارم....

 

........................

ایام به کام و اعیاد مبارک و التماس دعای خفن.نمیدونم چیکار کنم وقتی میام وبلاگاتون بتونم نظر بذارم و اون کد بیاد.

اگه کسی میدونه راهنماییم کنه ...بنده رو به هنگم!

نوشته شده در جمعه 24 تیر1390ساعت 11:26 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

جمیعا سلام

 

تو این یه مدتی که از فضای نوشتن دور شده بودم گرفتار حجم عظیمی از مطالب بودم که دوست داشتم در مورد همشون بنویسم.تو ذهنم ویرایش هم میشدن اما به مرحله ی اجرا نمیرسیدن.

و طبعا با این حافظه ِ ثانیه ایم ازون حجم عظیم فقط یه چیزایی مثل نکته برداری مونده.

حالا نمیدونم چیا رو بگم.از تجمعمون برای حمایت از مردم بحرین جلوی مقر سازمان ملل تو تهران،از نمایشگاه کتاب وتحلیل های سارا ایسمی من از اونجا،از محمد امین(خواهرزاده ی نازم) و  رفتارای جنتلمنانش که منو دیوونه ی خودش کرده،از شبای فاطمیه و مراسم های بیت و ....آقا،از بهار و خونه و حیاطو عشق به زندگی با خانوادم،از دوست سنیم که شیعه شدو من خیلی تو فکرشم،از ایام امتحانا و مثلا الان که فرجه ی منه...

 

فی امان الله

انشاالله دفعه ی بعد پربار میام.

از همه ی عزیزان و درک کنندگان عزیز که تو این چند سال به فریادهای التماس دعای بنده لبیک گفتن یه لبخند فوق ژکوند تقدیم میکنم و میگم که امتحانام از 16 خرداد شروع میشه.پیشاپیش از دعاهاتون متشکرم.انشاالله در خوشیهاتون جبران کنم(فقط یادتون نره.التماس دعا خفن)

 



نوشته شده در جمعه 6 خرداد1390ساعت 22:36 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام

 

دوهفته دوری از خونه با آدم چه کارها که نمیکنه!!!یکیش اینه که وقتی میای یخچال فریزر میشه مامن آمال و آرزوهات و تو تقریبا یه روز 5 تا بستنی میخوری!!!

 

و اصل مطلب

به همت مسئولین بزرگوار و از جان گذشته و دغدغه مند و انقلابی و شب و روز بیدار شهر شهیدپرور رشت تو یه ناحیه ء فسقلی از رشت رو شیشهء دو تا از قصابی ها و سوپر پروتئینی ها دیدم که نوشته بود :گوشت کوسه ماهی موجود است!!!

از یکی از این مغازه ها پرسیدیم میگفت خوب هم مشتری دارن !!

من از مشروبات الکلی چیز خاصی نمیدونم.تاحالا هم یه آدم مست رو پخش مستقیم و زنده ندیدم.اما از بچه ها اسمهایی مثل شامپاین و ویسکی شنیدم و میدونم که اینا نوشیدنی معمولی نیستن.

چند روز پیش تو یه سوپری تو رشت تو یخچالش بطری هایی رو دیدم که روش نوشته بود شامپاین.اتیکت قیمت هم داشت!!

تا اونجایی که بنده مطلعم کوسه ماهی و مشروبات حرام تشریف دارن.اگه تبصره ای شامل حال احکام شده و من بیخبرم یه ثوابی کنین مارو ازنادونی دربیارین.

 

 

پ ن:کوه سارا در حال فروریزیست.

 

برای آبجی و داماد و پرتقال خاله :اینجا همه چیز خوب و عالیست

جای شما ولی عجیب خالیست

نگران نباشین.امشب به عنوان نایب بر حقتون به جای شمام کیک تولد خوردم.

 

التماس دعا

نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 1:10 توسط سارا| |

بسم الله الرحمن الرحيم الهم عجل لوليك الفرج سلام نميدونم چند درصد مردم به تلقين معتقدن. ديشب بنا شد بعد بوقي امروز صبح بادوستم بريم پارك بدمينتون بازي كنيم. خواب مونديم،اما از وقتي كه بيدار شديم دستم از ناحيهء كتف درد ميكنه. :-D التماس دعا
نوشته شده در جمعه 26 فروردین1390ساعت 10:38 توسط سارا|

Design By : Night Melody